فصل دوم: مبانی نظری و پیشینه پژوهش
2-1- مقدمه11
2-2- انگیزش تحصیلی13
2-3- الگوهای انگیزشی14
2-4- نظریات یادگیری17
2-5- نظریه‌های رفتاری17
2-6- نظریه شرطی‌سازی کلاسیک18
2-7- نظریه کوشش و خطا18
2-8- نظریه شرطی‌سازی کنش‌گر19
2-9- نظریه‌های شناختی20
2-10- نظریه یادگیری گشتالت20
2-11- نظریه یادگیری معنی‌دار کلامی21
2-12- نظریه اجتماعی- شناختی21
2-13- مفهوم هویت یادگیری22
2-14- نظریه هویت ریچارد جنکینز23

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

2-15- مفهوم بهداشت روانی28
2-16- عوامل مؤثر بر سلامت روان32
2-17- نظریات سلامت روان33
2-18- مفهوم مشاوره تحصیلی36
2-19- پیشینه تحقیق47
2-19-1- پیشینه داخلی تحقیق47
2-19-2- پیشینه خارجی تحقیق49
فصل سوم: روش شناسی تحقیق
3-1- مقدمه51
3-2- جامعه آماری و گروه نمونه مورد مطالعه51
3-3- طرح تحقیق52
3-4- ابزارهای پژوهش52
3-5-پرسشنامه استاندارد انگیزش تحصیلی هارتر:52
3-6- روایی و پایایی پرسشنامه52
3-7- پرسشنامه سلامت عمومی‌گلد برگ53
3-8- اعتبار و روایی55
3-9- پرسشنامه هویت فردی بردبار55
3-10- روش اجرا56
3-11- روش تحلیل داده ها57
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها
4-1 یافته های توصیفی59
4-2- یافته‌های فرضیات پژوهش60
4-3- تحلیل داده ها61
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
5-1- نتیجه گیری66
5-2- محدودیت‌های پژوهش71
5-3- پیشنهادات71
5-3-1- پیشنهادات پژوهشی71
5-3-2- پیشنهادهای کاربردی72
منابع و مآخذ73
پیوست77
چکیده انگلیسی86

فهرست جدول‌ها
عنوان صفحه
جدول 3-1 طرح تحقیق52
جدول4ـ1: میانگین و انحراف معیار نمره انگیزش تحصیلی، هویت فردی، بهداشت روانی گروه های آزمایش و گواه در مراحل پیش آزمون، پس آزمون59
جدول4ـ2: آزمون لوین جهت پیش فرض تساوی واریانس‌های نمره‌های متغیرهای تحقیق در دو گروه آزمایش و گواه60
جدول4ـ3: نتایج تحلیل کوواریانس چند متغیری(مانکوا)بر روی میانگین نمرات پس آزمون انگیزش تحصیلی، هویت فردی، بهداشت روانی دانش آموزان پسر متوسطه شهرستان باوی گروه های آزمایش و گواه با کنترل پیش آزمون61
جدول4ـ4: نتایج تحلیل کواریانس یک راهه (آنکوا) بر روی میانگین نمرات پس آزمون انگیزش تحصیلی دانش آموزان پسر متوسطه شهرستان باوی گروه های آزمایش و گواه با کنترل پیش آزمون62
جدول4ـ5: نتایج تحلیل کواریانس یک راهه (آنکوا) بر روی میانگین نمرات پس آزمون هویت فردی دانش آموزان پسر متوسطه شهرستان باوی گروه های آزمایش و گواه با کنترل پیش آزمون63
جدول4ـ6: نتایج تحلیل کواریانس یک راهه (آنکوا) بر روی میانگین نمرات پس آزمون بهداشت روانی دانش آموزان پسر متوسطه شهرستان باوی گروه های آزمایش و گواه با کنترل پیش آزمون64

فهرست نمودارها
عنوان صفحه
نمودار4-1 مقایسه میانگین پیش آزمون وپس آزمون نمرات انگیزش تحصیلی گروههای آزمایش وگواه70
نمودار4-2 مقایسه میانگین پیش آزمون وپس آزمون نمرات هویت فردی گروههای آزمایش وگواه71
نمودار4-3 مقایسه میانگین پیش آزمون وپس آزمون نمرات بهداشت روانی گروههای آزمایش وگواه72
چکیده:

هدف آموزش و پرورش تعلیم و تربیت و شکوفا نمودن و به فعلیت رساندن همه استعدادهای انسان با برنامه‌های سنجیده است، این امر مستلزم شناسایی و پی بردن به کم و کیف آنهاست، از دیرباز مشاوران نقش حساس و موثری در این زمینه داشته اند، لذا هدف اصلی این پژوهش تأثیر مشاوره تحصیلی بر انگیزش تحصیلی،هویت فردی ، و بهداشت روان در دانش آموزان پسر متوسطه شهرستان باوی می‌باشد. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان متوسظه پسر شهرستان باوی که در سال تحصیلی 94-93 مشغول به تحصیل بودند که ازمیان آنها تعداد 60 نفر با استفاده از روش تصادفی ساده انتخاب و به دو گروه آزمایش و گواه تقسیم شدند سپس برای گروه آزمایش برنامه آموزش مشاوره تحصیلی در قالب 10جلسه 90 دقیقه ای برگزار گردید و برای جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه‌های انگیزش تحصیلی هارتر، هویت فردی بردبار و سلامت عمومی‌گلدبرگ و همچنین، برای تحلیل دادها از روش آمار توصیفی و تحلیل کوواریانس یک راهه آنکوا استفاده شد که سطح معنی داری برای فرضیه‌ها 05/0 α= در نظر گرفته شد.و از نرم افزار spss استفاده شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که مشاوره تحصیلی بر انگیزش تحصیلی ، هویت فردی و بهداشت روان تأثیر مثبت دارد.
نتیجه:پس محقق با استناد به یافته‌های بدست آمده از پژوهش فوق معتقد است برای استفاده بهینه از کلیه سرمایه گذاری‌های مادی و معنوی صورت پذیرفته در آموزش و پرورش می‌بایستی از مشاوران تحصیل کرده در مدارس بهره جست تا موجبات رشد تحصیلی از این رهگذر فراهم آید.
کلمات کلیدی: مشاوره تحصیلی، انگیزش تحصیلی، بهداشت روان، هویت فردی، آموزش و پرورش
1-1- مقدمه
انسان تنها موجودی است که با هم نوعان خودبه تبادل نظر می‌پردازد وبرای شناخت وحل مشکلات خود با آنان مشورت وازراهنمایی آنان استفاده می‌کند. راهنمایی ومشورت درطول زندگی آدمیان مطرح بوده وآنان باکسانی که مورد قبول واعتمادشان بوده مشورت می‌کرده اند. باتوسعه علوم انسانی ورشدعلوم رفتاری به راهنمایی ومشاوره به عنوان شاخه ای مستقل ازعلوم رفتاری توجه شد. مشاور تحصیلی وشغلی باید فرد را از نیازهای شغلی مملکت آگاه سازدورغبت‌ها واستعدادها ی فرد را به او بشناساند.مشاور فقط نقش مشورتی و راهنمایی فرد را به عهده دارد( هدایت و مشاوره تحصیلی امریکا،2007). امروزه راهنمایی ومشاوره به صورت حرفه ای یاورانه برای کمک به افرادی است که دررشد،سازگاری ،تصمیم گیری،روابط خانوادگی،مهارتهای اجتماعی وشیوه زندگی مشکلاتی دارند ومشاوره به این افراد کمک می‌کند تاراه حل مناسبی برای مشکلات بیابند دانش آموزان درجریان تحصیل با مشکلات زیادی مواجه می‌شوند که مشاور می‌تواند دررفع این مشکلات کمکهای مؤثری به دانش آموزان ارائه دهد که پاره ای ازاین مشکلات را می‌توان به شرح زیر شمرد:1-ضعف پایه ی تحصیلی: در مورد چنین دانش آموزانی مشاور باید برای فراگیری دروس پایه از نقطه ای که ضعف دارد برنامه ریزی کند ویا کمک خانواده ضعف پایه اورا جبران کند.آماده کردن دانش آموز واولیای وی برای چنین برنامه ای نیاز به جلسات مشاوره ای دارد که متولی آن مشاور مدرسه است2-کمبود یانبود انگیزه تحصیلی:دانش آموزانی وجود دارند که ازنظر هوشی درحد طبیعی وظرفیت لازم برای یادگیری را دارند،اما انگیزه ای برای درس خواندن ندارند. درمورد اینگونه دانش آموزان که تعدادشان نیز کم نیست مشاور باید علت تنبلی را جستجو و برای درس خواندن آنها ایجاد انگیزه کند.تشویق کردن به انحای مختلف، ایجاد زمینه‌های موفقیت برای دانش آموز ودرمجموع به کار بردن انگیزه‌های طبیعی می‌تواند کارسازباشد.(جلالی،1384). از طرفی نقش مشاوران درتأمین بهداشت روانی دانش آموزان می‌تواند موثر باشد .دانش آموزانی از سلامت روانی برخوردارهستند که اولاٌ خودرا فردی ارزشمند وقابل احترام بدانند وبه توانائیهای خود اطمینان داشته باشند.ثانیا بتوانند بدون دغدغه خاطر وناراحتی با واقعیات زندگی مواجه شوند وکل وجودشان را همانگونه که هست بشناسند وبپذیرند،ثالثاٌ با آرامش خاطر واحساس امنیت وبا شوق وامید زندگی کنند.دانش آموزی که با بحران ومشکل روانی مواجه است توانایی ایستادگی دربرابر فشارهای وارده را ندارد ودرحل مشکلات به طور منطقی وسنجیده عاجز است وتعادل روانی بهم خورده ای دارد .چنین دانش آموزی جهت حل مشکل وبرقراری تعادل به مشاوره نیاز دارد. مشاورین ازعوامل مؤثر تأمین بهداشت روانی دانش آموزان درمدارس می‌باشندتفکیک و مرز بندی دقیق بین راهنمایی و مشاوره تحصیلی با سایر ابعاد راهنمایی و مشاوره ازجمله راهنمایی و مشاوره تربیتی – شغلی و حرفه ای اصولی و منطقی نیست .مشکلات دانش آموزان زنجیره ای از عوامل فردی و اجتماعی است که نیازمند دیدی جامع نگرو نظام مند به استعدادها و توانائیها و علائق- شخصیت – ساختار و وضعیت خانواده و سایر متغیرهای محیطی است . مشاور مدرسه با آگاهی از ارتباط تنگاتنگ مشکلات تحصیلی با زمینه‌های روانی -اجتماعی دانش آموزان , با استفاده از متون و روشهای راهنمایی و مشاوره از طریق- شیوه‌های مختلف فردی گروهی و خانوادگی به دانش آموزان کمک می‌کند تا با بررسی‌های همه جانبه مشکل بتوانند راه حل یا راه حلهای مناسب را انتخاب و برای اجرای آنها برنامه ریزی نمایند و در نهایت عملکرد دانش آموزان در ابعاد مختلف بهبود یابد .(جلالی،1384).
1-2- بیان مسئله
شکی نیست که به موازات گسترش اجتماع و پیچیدگی نهادهای آن مشکلاتی بروز می‌کند و چیزهای نو ی ضرورت می‌یابد که قبلا نیازی به آنها احساس نمی‌شده است. مثلا در جوامع پیچیده ، روابط اجتماعی سست تر می‌شود و افراد همبستگی عاطفی خود را، که در پاره ای از موارد می‌تواند مشکل گشای ناراحتیهای روحی باشد ،از دست می‌دهند؛ به طوری که خانواده‌های زیادی بدون آن که همدیگر را بشناسند و خود را در غم و شادی یکدیگر شریک بدانند ، نا آشنا و بی خبر از یکدیگر در کنار هم زندگی می‌کنند . در نهاد خانواده به علت افزایش سطح گرفتاریهای شغلی پدر و مادر و مسئولیت هر یک از افراد خانواده در امور مربوط به خود ، روابط افراد خانواده و علایق و وابستگی عاطفی آنها به یگدیگر نیز قدرت و شدت خود را از دست می‌دهد و والدین کمتر فرصت می‌یابند به درد دل فرزندان خود گوش دهند ،در نتیجه ، انتظار والدین از مدرسه و نظام تعلیم و تربیت جامعه بالا می‌رود و والدین بیش از پیش می‌خواهند که مدرسه پاره ای از مسئولیتهای انها، را با ارائه خدمات ویژه ای به عهده بگیرد( شفیع آبادی، ناصری، 1388).
یکی از روشهای مناسب مبارزه با نا بسامانی‌های قرن و مشکلات اجتماعی ، آن است که اصلاح مشکلات و تغییر رفتارهای نامطلوب از نسل جوان – یعنی دانش اموزان مدارس آغاز گردد.نظام آموزشی موجود به تغییری گسترده و همه جانبه نیاز دارد، امروزه گروه کثیری از معلمان همانند یک ماشین عمل می‌کنند و دانش آموزان را با مشتی اصول و حقایق آشنا می‌سازند و هماهنگی و انطباق چندانی بین واقعیات زندگی با اصول آموخته شده در مدارس وجود ندارد ، با توجه به این که آموزش و پرورش باید دانش آموزان را برای زندگی واقعی آماده سازند، مشاور با کمک سایر کارکنان مدرسه می‌تواند دانش آموزان را در درک و کاربرد آموخته هایشان یاری دهد و در برنامه‌های آموزشی و پرورشی تغییرات مناسبی را پیشنهاد کند و به مرحله اجراء در آورد.برای پی بردن به ارزش و اهمیت مشاوره در نظام آموزشی به تجزیه و تحلیل جریان یادگیری دانش آموزان می‌پردازیم. به نظر هیلگارد و بارو1(1975)یادگیری تغییرات نسبتا پایدار در رفتار بالقوه است که حادث از رشد نباشد ، برای تحقق این تعریف ، اولا اطلاعات و یا تجربیات باید بوسیله ای فردی آگاه و آشنا به کار – مثلا معلم – تهیه و سپس ارائه گردد،معلم باید امادگی تهیه مطالب وارائه آن را از هر نظر داشته باشد تا اطلاعات ارائه شده مفید واقع شود. مشاور می‌تواند معلم را در تهیه و ارائه موضوعات یاری دهد و یادگیری را تسهیل کند ، ثانیا یادگیرنده استعداد وعلاقه کافی برای یادگیری داشته باشد تا بتواند اطلاعات ارائه شده را دریافت و از آن استفاده کند . مسلما چنانچه یادگیرنده ،مسائل و مشکلاتی داشته باشد قادر به یادگیری نخواهد بود . در این زمینه نیز مشاور به کمک یادگیرنده می‌شتابد و با حل مشکلات و شناخت رغبت‌ها و استعدادها ،جریان یادگیری را تسهیل می‌کند. متاسفانه گاهی عده ای تصور می‌کنند که یادگیری فقط یک بعد دارد و آن همان ارائه اطلاعات و یا پیشنهاد تجربیات جدید از جانب معلم به دانش آموزان است ، در این مورد بهترین معلم کسی است که بیشترین اطلاعات را در کوتاهترین زمان ممکن در دسترس دانش آموزان قرار دهد، باید اعتراف کنیم که اکثر معلمان ما در نظام آموزشی در انجام امور در این بعد بسیار موفق بوده اند و در نتیجه دائما بر تعداد و بر حجم دروس افزوده می‌شود و همه روزه وسایل کمک آموزشی جدیدی برای تدریس مطالب بیشتر و به طریق بهتری وارد نظام آموزشی می‌شود ،تعداد اندکی از معلمان با خود می‌اندیشند که هدف از ارائه این همه اطلاعات و محفوظات به دانش آموزان چیست ؟و دانش آموزان با این همه اندوخته و اطلاعات ذهنی چه باید بکنند؟ در مراکز تربیت معلم نیز بیشتر تلاش بر آن است که به معلمان آینده بیاموزند که چگونه اطلاعات و محتوای کتابهای درسی را به دانش آموزان منتقل سازند. نحوه انتقال اطلاعات ذهنی و حفظ مطالب در نظام آموزشی ما اهمیت ویژه ای دارد، و بر کاربرد آن در زندگی توجه چندانی نمی‌شود ، به عنوان مثال ،همه خواند ه اید و می‌دانیدکه رانندگی صحیح چیست و رعایت قوانین رانندگی را لازم می‌شمارند ولیکن در عمل عده کمی‌آن را بکار می‌بندند، از این رو اشکال نظام آموزشی ما در ارائه میزان وحجم اطلاعات نیست،بلکه مهترین نقص آن در عدم استفاده و کاربرد اطلاعات آموخته شده است. در مدارس به دانش آموزان فرصتی داده نمی‌شود که در باره مطالب خوانده شده بیاندیشند و نحوه کاربرد آن را یاد بگیرند،گلاسر2 (1965)عقیده دارد که در یک نظام آموزشی موفق ، برای دانش آموزان امکان تفکر،کشف معنی،و تعیین کاربرد از مطالب آموخته شده فراهم می‌آید ،مشاور می‌تواند با فراهم آوردن موقعیتی برای دانش آموزان – که در آن بجای آنکه محتوای درس مرکز توجه باشد،خود دانش آموز در مرکز فعالیتهای آموزشی قرار گیرد و برنامه‌ها با توجه به نیازهای دانش آموزان تغییر یابند به بهبود در رفتار و پیشرفت یادگیری آنان کمک کند. برای یاری رساندن به دانش آموزان به منظور بهبود رفتار و افزایش میزان یادگیری پیشنهادات زیر ارائه می‌گردد:
1-ایجاد احساس نیاز وعلاقه به مطالب آموختنی2- شناخت خود و ارزشهای وابسته به آن3 – تاکید بر اینجا و اکنون4- دادن فرصت برای تفکر و خود-یابی5- تجدید نظر در برنامه‌های مراکز تربیت معلم. (شفیع آبادی 1371)
بنابراین مسئله اصلی در این پژوهش این است که آیامشاوره تحصیلی بر انگیزش تحصیلی، هویت فردی و بهداشت روان در دانش آموزان پسر متوسطه شهرستان باوی تاثیر دارد؟
1-3- اهمیت و ضرورت تحقیق
تحول جامعه از حالتی ساده و ابتدایی به وضعیتی بغرنج و پیجیده ، برای انسان مشکلاتی را بوجود آورده که حل آن ، مشاوره را ضرورت می‌بخشدو ماشین‌ها و کامپیوترهای غول پیکر به حل این مسائل قادر نیستند و مشکلات انسان باید توسط خود او حل و فصل شود .برای توجیه ضرورت مشاوره در آموزش و پرورش که هدفش تعلیم و تربیت و شکوفا نمودن و به فعلیت رساندن همه استعدادهای انسان با برنامه‌های سنجیده است ، شکوفا نمودن و به فعلیت رساندن همه استعدادها مستلزم شناسائی و پی بردن به کم و کیف آنهاست.کار معلم در انتقال مطالب درسی زمانی با موفقیت قرین خواهد شد که به حل مشکلات رفتاری و سازشی دانش آموزان اقدام گردد،معلم به تنهایی قادر به حل مشکلات دانش آموزان نیست و باید از کمک مشاور استفاده کند ؛لذا حضور مشاور در مدرسه ضروری است (شفیع آبادی، 1371).
. مشاوره به صورت فرایندی آموزشی، تربیتی و درمانی عمل می‌کند و با توجه به استعداد افراد به تسهیل رشد انان کمک می‌کند . مشاوره به حل مشکلات موقعیتی ، آموزش حل مسا له و کمک به تصمیم گیری می‌پردازد. مشاوره به خانواده‌ها در بررسی و حل مشکلا ت اعضای خانواده یاری می‌رساند و با ارائه کمکهای مشورتی ، روابط انسانی را در سازما نها بهبود می‌بخشد (احمدی، 1383).
برخی دانش آموزان با وجود این که افت تحصیلی ندارند، اما ممکن است نیاز به آموزش شیوه‌های صحیح مطالعه و روش‌های بهسازی حافظه داشته باشند. آموزش چنین روش هایی می‌تواند به جلوگیری از اتلاف وقت دانش آموز و بالا بردن بهره وری او کمک کند. مشکلات دانش آموزان، زنجیره ای از عوامل فردی و اجتماعی است که نیازمند دیدی جامع نگر و نظام مند به استعدادها و توانایی‌ها و علائق، شخصیت، ساختار و وضعیت خانواده و سایر متغیرهای محیطی است. مشاور مدرسه با آگاهی از ارتباط تنگاتنگ مشکلات تحصیلی با زمینه‌های روانی – اجتماعی دانش آموزان، با استفاده از متون و روش‌های راهنمایی و مشاوره از طریق شیوه‌های مختلف فردی، گروهی و خانوادگی به دانش آموزان کمک می‌کند تا با بررسی‌های همه جانبه مشکل بتوانند راه حل یا راه حل‌های مناسب را انتخاب و برای اجرای آنها برنامه ریزی نمایند و در نهایت عملکرد دانش آموزان در ابعاد مختلف بهبود یابد. مشاوره می‌تواند یک مهارت برای پیش‌گیری از حاد شدن مشکلات عادی، شکست تحصیلی، بحران‌های عاطفی و بزه‌کاری در دانش‌آموزان به‌شمار آید. هم‌چنین مشاوره می‌تواند یک راهکار برای ایجاد محیط سالم به منظور کمک به دانش‌آموزان در مواجهه با فشارهای روانی و تعارضاتی که در رشد و تکامل خود با آن‌ها روبه‌رو می‌شوند قلمداد گردد و یک نیروی محرّک عمده برای کمک به دانش‌آموزان به هنگام رویارویی با مشکلات باشد تا از طریق ارزیابی و شناخت مشکل خود، مشاوره‌ی فردی یا گروهی، مشورت با والدین یا معلّم و ایجاد تغییرات در محیط به فرد کمک نماید (تامپسون و رادولف1988،به نقل از سقایی 1392). بنابراین ضرورت و اهمیت بررسی تأثیر مشاوره تحصیلی بر انگیزش تحصیلی، هویت فردی و بهداشت روان در دانش آموزان پسر متوسطه شهرستان باوی قابل توجه می‌باشد .
1-4- اهداف تحقیق
1-4-1- اهداف کلی
هدف کلی در این پژوهش بررسی تأثیر مشاوره تحصیلی بر انگیزش تحصیلی، هویت فردی و بهداشت روان در دانش آموزان پسر متوسطه شهرستان باوی می‌باشد.
1-4-2- اهداف کاربردی
1-تعیین میزان تاثیرمشاوره تحصیلی بر انگیزش تحصیلی دانش آموزان پسر متوسطه شهرستان باوی.
2-تعیین میزان تأثیر مشاوره تحصیلی بر هویت فردی دانش آموزان پسر متوسطه شهرستان باوی.
3-تعیین میزان تأثیر مشاوره تحصیلی بر بهداشت روانی دانش آموزان پسر متوسطه شهرستان باوی.
1-5- فرضیات تحقیق
1-مشاوره تحصیلی باعث بالا بردن انگیزش تحصیلی دانش آموزان پسر متوسطه شهرستان باوی می‌گردد.
2- مشاوره تحصیلی باعث شناخت هویت فردی دانش آموزان پسر متوسطه شهرستان باوی می‌شود.
3- مشاوره تحصیلی باعث ارتقاء سلامت بهداشت روانی دانش آموزان پسر متوسطه شهرستان باوی می‌گردد.
1-6- تعاریف مفهومی‌و عملیاتی متغیرها
تعریف مفهومی‌مشاوره تحصیلی3:
مشاوره تحصیلی نوعی رابطه یاورانه فردی ،گروهی است که به دانش آموزان در شناخت توانایی‌ها ، استعدادها و شیوه یادگیری ، برنامه ریزی، انتخاب رشته تحصیلی و حل مشکلات آموزشی و انظباطی کمک می‌کند، تا بدین ترتیب آنان بتوانند تواناییهای خود را شکوفا سازند، و از امکانات موجود استفاده بهینه نمایند، مشکلات تحصیلی خود را حل کنند و با محیط آموزشی سازگار شوند (احمدی،1380).
تعریف عملیاتی مشاوره تحصیلی:
در این پژوهش منظور از آموزش مشاوره تحصیلی بکار بردن اصول و قواعد این مشاوره در طول 10جلسه آموزش گروهی 90 دقیقه ای می‌باشد که به روی گروه آزمایش اجرا شد.
تعریف مفهومی‌انگیزش تحصیلی4:
روان شناسان انگیزش را چیزی می‌دانند که به آدمی‌انرژی می‌دهدوفعالیت اورا هدایت می‌کند.به رفتار نیرو می‌بخشد و به آن جهت می‌دهد.به عبارت دیگر،انگیزش ،حالت درونی ارگانیزم است که موجب هدایت رفتاربه سوی هدف می‌شود.(خیاطی نسرین1390)
تعریف عملیاتی انگیزش تحصیلی:
جهت سنجش میزان انگیزش تحصیلی دانش آموزان از مقیاس انگیزش تحصیلی هارتر
5 استفاده شد. سوالات پرسشنامه انگیزش تحصیلی هارتر: یک فرم 33 سوالی (17 سوال برای انگیزش درونی و 16 سوال برای انگیزش بیرونی) وشش پاره مقیاس برای سنجش ترجیح چالش-انگیز بودن مسائل درسی ،تمرکز بر کنجکاوی،تمایل به تسلط مستقلانه، به عنوان سه بعد انگیزش درونی و ترجیح کار آسان ،تمرکز بر خوشایندی معلم و کسب نمره‌های خوب و وابستگی به قضاوت معلم به عنوان ابعاد انگیزش  بیرونی در نظر گرفته می‌شود.
تعریف مفهومی‌هویت فردی6:
مجموع تمایلات، عادات، رسوم و طرز تلقی‌های فرد از یک موضوع را هویت فردی گویند(میر محمدی ،1383).
تعریف عملیاتی هویت فردی:
برای سنجش هویت فردی از پرسشنامه هویت فردی بردبار استفاده شد.پرسشنامه هویت فردی مشتمل بر 40 سوال است که چهار بعد هویت اطلاعاتی، هویت هنجاری، هویت اغتشاشی و هویت تعهدی را مورد سنجش قرار می‌دهد. سوالات مرتبط با هر بعد مشخص شده است.
تعریف مفهومی‌بهد اشت روان7:بهداشت روان علمی‌است برای بهتر زیستن و رفاه اجتماعی و سازش منطقی با پیش آمدهای زندگی که تمام زوایای زندگی از اوّلین محیط خانه گرفته تا مدرسه ، دانشگاه، محیط کار و …را در بر می‌گیرد(خیاطی، 1390).
تعریف عملیاتی بهداشت روان:
جهت سنجش متغیر بهد اشت روان از پرسشنامه سلامت عمومی‌( (GHQگلدبرگ8 استفاده شد. این پرسشنامه دارای چهار خرده مقیاس کارکرد جسمانی9، کارکرد اجتماعی10، اضطراب11،افسردگی12 است و هر کدام از آنها دارای 7 سوال می‌باشد.و به طور کلی پرسشنامه دارای 28 سوال می‌باشد.
2-1- مقدمه
مشاور مدرسه در حوزه‌های تخصصی متنوع و گوناگونی در مدارس مسئولیت دارد . عوامل متعددی حدود و وسعت کارکرد مشاوران را تعیین می‌کند. از جمله این عوامل می‌توان ویژگی‌های شخصی وسطح رشد دانش آموزان،صلاحیت‌های شخصیتی و علمی‌و دانش به روز مشاوران، ماهیت و ارزشی که مدرسه و جامعه برای خدمات مشاوره ای قایل است، دامنه برنامه‌های درسی مدرسه، میزان پذیرش مشاوران توسط مدیر و معلمان مدرسه و منابع در دسترس مدرسه را نام برد.نخستین و مهمترین وظیفه مشاور، مشاوره کردن است.نقش‌های دیگر او مانند مشورت کردن، پژوهش گری و مربی گری همه در راستای نقش اصلی او هستند. مشاوران کارآمد باید با خلاقیت‌های خود پیوسته راه‌های تازه ای جهت اجرای مسئولیت‌های حرفه‌ای خود بیابند (نوابی نژاد، 1380).
دانش آموزان دوره متوسطه، سن نوجوانی را سپری می‌سازند. نوجوانی دوره پیچیده ای از زندگی است که معمولا سنین 11تا 16سالگی را شامل می‌شود.در این دوره، مجموعه عوامل مرتبط و به هم پیوسته زیستی- روانی – اجتماعی باعث تغییرات مشخص در شکل و اندازه ظاهری بدن و دگرگونی در رفتار و عواطف نوجوان می‌گردد. لازم به یاد آوری است که شرایط اجتماعی – اقتصادی- فرهنگی و جغرافیایی در آغاز و پایان این دوره موثرند(شفیع آبادی، 1384).
به همراه تغییرات جسمانی احساسات و تمایلات و تخیلات نوجوان نیز کم و بیش دگرگون می‌شوندو در نتیجه توازون و آرامش دوره کودکی بر هم می‌خورد. نوجوان حساس، زودرنج، بهانه گیر، گوشه گیر، ناسازگار، درونگرا و رویایی می‌شود وبه تقلید از دوستان و شخصیت‌های ایده آل خود می‌پردازد،و سپس افکارواحساساسات خود را در قالب رویا و خیال یعنی بدان گونه که می‌خواهد و نه آن طوری که هست، ارائه می‌دهد. نوجوان همچنین مردد و دو دل می‌شود.از سویی می‌خواهد مستقل باشد و از جانب دیگر هنوز نمی‌توانند بی نیاز از اطرافیان باشد و مستقل از والدین زندگی کند.لذا با والدینش ناسازگاری را آغاز می‌کند و افکار و خواسته‌های آنان را کهنه و ارتجاعی می‌پندارد، در این تعامل، والدین نیز متقابلا از رفتارها و حرکات نوجوان اظهار ناخشنودی و نارضایتی می‌کنند.نوجوان برای ادامه زندگی باید افکار و وابستگی‌های دوران کودکی را رها سازد و مهارتهای جدیدی را برای سازگاری کسب کند.انتقال موفقیت آمیز از کودکی به نوجوانی، به تغییر در مفهوم خویشتن نیاز داردکه این امر بدون کمک اطرافیان خصوصا خانواده ، مربیان و مشاوران آگاه و مجرب امکان پذیر نیست. نوجوان همچنین باید هویت خود را بشناسد و به هدف زندگی پی ببرد، به ارزش هایش آگاهی پیدا کندو بداند که “من” اوبا دیگران تفاوت دارد. هویت آن تصویری است که نوجوان از خویشتن دارد و ممکن است با تصوراتی که دیگران از خود دارند،هماهنگ
و یکسان ویا با آن کاملا متفاوت باشد.تشکیل هویت جزء لازم و مهم زندگی برای تمام انسان هاست و به دو بخش هویت موفق یا شکست تقسیم می‌شود. نوجوانان با هویت موفق گرد هم می‌آیند و کسانی که هویت شکست دارند به معاشرت با یکدیگر می‌پردازند.خصوصیات مشترک نوجوانان با هویت شکست این است که آنان احساس تنهایی و بی کسی می‌کنند،از حل مشکلات زندگی و مواجه شدن با واقعیات گریزانندودر نتیجه مضطرب و پریشان می‌شوند. در مقابل نوجوانان با هویت موفق بطور سازنده و موثر با مشکلات مواجه می‌شوند و بر اثر احساس ارزشمندی ،از عهده حل مسائل بخوبی بر می‌آیند.برای این که مشاوران نقش خود را به خوبی ایفا کنند باید ویژگیهای این دوره را به خوبی بشناسد و شیوه برخورد درست باآنان رایاد بگیرند(شفیع آبادی، 1384).
با توجه به این که مشاوره فعالیتی یاورانه به منظور حل مشکل مراجع است که در یک را بطه عاطفی- عقلی رویاروی بین مراجع و مشاور انجام می‌پذیرد وپس از شناخت و تشخیص مشکل با همکاری مشاور و مراجع راه حل هایی برای مشکل مطرح می‌گردد ومراجع از بین آنها مناسب ترین را بر می‌گزیند و به مرحله اجرا می‌گذارد.شخصی که که با بحران و مشکل روانی مواجه است،توانایی ایستادگی در برابر فشارهای وارده زندگی را ندارد و از حل مشکلات به طور منطقی و سنجیده عاجز است. و گرفتار بی ثباتی روانی است. این افراد برای حل مشکل و برقراری،تعادل روانی به مشاور نیاز دارند.همانگونه که گفتیم فعالیت‌های مشاوره در وهله نخست جنبه درمانی و حل مشکل را دارد.برای نیل به این هدف مشاورانی متخصص و مجرب مورد نیاز است تا بتوانند در حل مشکلات دانش آموزان و والدین آنها را یاری دهند.انجام چنین اقدامی‌مسلما خارج از توان علمی‌معلمان و کارکنان مدرسه است و به مشاورانی که از تخصص علمی‌و آمادگی کافی برای حل مشکلات دانش آموزان ،والدین و کارکنان مدرسه برخوردار باشند و دوره‌های آموزشی مورد نیاز را گذرانده باشند،نیازمبرم وجود دارد (شفیع آبادی، 1385).
2-2- انگیزش تحصیلی
انگیزش عامل فعال ساز رفتار انسان است. انگیزش را می‌توان به عنوان نیروی محرک فعالیت های انسان و عامل جهت دهنده آن تعریف کرد ( سیف،1387). صاحب نظران انگیزش را به دو گروه اصلی، یعنی انگیزه درونی و بیرونی تقسیم کرده اند. مولفه های انگیزشی درونی، تقویت کننده های داخلی و شخصی هستند که جذابیت لازم برای انجام یک فعالیت را ایجاد می‌کنند. در حالی که مولفه های انگیزشی بیرونی، به تقویت کننده های خارجی که فرد تحت تاثیر آن‌ها برای رسیدن به هدف مستقلی تلاش می‌کند، اطلاق می‌شود. درخصوص جویندگان علم و دانش آموزان، انگیزش تحصیلی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. از دید روان شناسان و همچنین معلمان، انگیزش، یکی از مفاهیم کلیدی است و برای توضیح سطوح مختلف عملکرد به کار می‌رود. این مفهوم، تفاوت میزان تلاش برای انسجام تکالیف درسی را بازگو می‌کند (انتویستل13، 1988).
وقتی در نظام آموزشی، مشکلاتی همچون افت تحصیلی رخ می‌دهد، از انگیزه یادگیرنده، به عنوان یکی از علل مهم آن یاد می‌شود. در نظریه های آموزشی، انگیزه هم یک مفهوم اساسی به شمار می‌رود(بال ١٩٧٧).
در کاربردهای آموزشی انگیزش، به تعبیرهای مختلفی از قبیل انگیزش دانش آموز، انگیزش یادگیری و انگیزش تحصیلی بر می‌خوریم که با وجود نزدیکی این مفاهیم به یکدیگر، برخی کوشیده اند آن‌ها را از هم متمایز کنند و منبع آن را گاهی درونی و گاهی بیرونی می‌دانند. انگیزش دانش آموز به طور طبیعی باید با علاقه او به مشارکت در فرآیند یادگیری سروکار داشته باشد، ولی به دلایل و اهداف زمینه ساز این درگیری یا عدم درگیر شدن با فعالیت های آموزشی هم توجه دارد. هر چند ممکن است، دانش آموزان به طور یکسان، برای انجام یک تکلیف برانگیخته باشند، اما منبع انگیزش می‌تواند متفاوت باشد. دانش آموزی که از درون برانگیخته برای خود آن فعالیت، و یا برای لذت ناشی شده و فعالیتی را قبول می‌کند از آن، یادگیری ناشی از آن و یا احساس آمال گرایی حاصل از آن، دانش آموزی که از بیرون برانگیخته شده، برای این کار می‌کند که پاداشی کسب کند یا از تنبیهات خارج از خود فعالیت دوری گزیند؛ مانند نمرات، برچسب‌ها و تایید معلم(لپر14، ١٩٨٨ ؛ به نقل از اسپالدینگ، ترجمه یعقوبی،1377). انگیزش تحصیلی به تمایل درونی فراگیر که موجب هدایت رفتار او به سوی یادگیری و پیشرفت تحصیلی می‌گردد، اطلاق می‌شود که تحت تاثیر هر دو عوامل درونی و بیرونی قرار می‌گیرد. با انگیزش تحصیلی دانش آموزان تحرک لازم را برای به اتمام رساندن موفق یک تکلیف، نیل به هدف یا دستیابی به درجه معینی از شایستگی در کار خود پیدا می‌کنند تا نهایتاً بتوانند به موفقیت لازم در امر یادگیری و پیشرفت تحصیلی نایل گردند (ریو152007). روانشناسان، ضرورت توجه به انگیزش در تعلیم و تربیت را، به علت ارتباط موثر آن با یادگیری، کسب مهارت‌ها ، راهبردها و رفتارها متذکر شده اند و یکی از سازه های اولیه ای که برای تبیین این انگیزش ارائه کرده اند انگیزش پیشرفت تحصیلی است (پنتریچ و شونک162008).
انگیزش یادگیری، با انگیزش دانش آموز اندکی تفاوت دارد. مارشال17(1987) معنادار بودن، ارزشمندی و منافع انگیزش یادگیری را چنین تعریف می‌کند کارهای آموزشی برای یادگیرنده بدون توجه به دارا بودن یا نبودن علاقه درونی. طبق نظر بروفی18(1986) انگیزش یادگیری، یک شایستگی است که از طریق تجارب عمومی‌آموخته می‌شود؛ اما بیشتر توسط مدلسازی، تبادل انتظارات و آموزش مستقیم یا اجتماعی شدن از سوی افراد مهم (به خصوص والدین و معلمین) برانگیخته می‌شود.
2-3- الگوهای انگیزشی
طبق نظر دسی و همکارانش(1985)، هنگامی‌که افراد خود را با کفایت و خود مختار ادراک می‌کنند مایلند دارای انگیزه ی درونی باشند. رفتار این افراد از درون هدایت میشود. این افراد به دیگران و یا به وقایع بیرونی به راحتی اجازه نمی‌دهند تا بر آنها تأثیر بگذارند. برای مثال، اگر فردی انگیزه درونی برای خواندن داستان دارد، آن را حتماً به آسانی خواهد خواند، زیرا در این فرایند رضایت و خشنودی درونی احساس میکند، و به این دلیل به داستان علاقه ندارد که فرضاً هر گاه داستان می‌خواند مادرش او را تشویق می‌کند. همچنین دلیل این نیست که از چیزی میترسد فرضاَ نمره ی بد. او این داستان را می‌خواند چون آزمایش کردن و عبرت گرفتن از زندگی دیگران برایش رضایت بخش است. افرادی که انگیزه درونی دارند برای خود اهدافی در نظر می‌گیرند و روی آن کار می‌کنند و نیز تکالیفی را به عهده می‌گیرند که هم جالب و هم رضایت بخش باشد. آنها تکالیف خود را کارهایی که در نظر فرد اجباری تلقی می‌شود، باعث می‌شود تا خود مختاری ادراک شده و سطح علاقه یا انگیزش درونی وی کاهش یابد. برای مثال، معلمانی که از پاداشهای بیرونی برای بهبود انگیزش درونی استفاده می‌کنند موجب کاهش این انگیزش می‌شوند. رفتارهای این افراد از بیرون هدایت می‌شود، یعنی وقایع بیرونی و دیگر افراد در رفتار و تصمیم گیریهای آنها نقش بسیار مهمی‌ایفا می‌کنند. افرادی که خود را بی کفایت می‌شمارند، اغلب به افراد با کفایت از خود توجه می‌کنند. آنها در پی فرصت هستند تا با افراد با کفایتتر از خود رابطه برقرار کنند و از امتیازات آنها بهره گیرند و یا ممکن است روشهایی باشند تا از افراد با کفایتتر از خود دوری کنند. به این ادراک می‌کنند مایلند تا توجه زیادی به کنترل کنندگان وآلت دست ترتیب، افرادی که خود را به صورت راهبرده ایی کنند که آن فرد آلت دست ممکن است در مقابل کند و یا تسلیم شود. نتایج در هر دو مورد از برخی جهات متشابه است. این افراد در مقایسه با آنهایی که توجه بیشتری به احساس خودشان از خشنودی و رضایت شخصی دارند به دیگر افراد و وقایع بیرونی اهمیت بیشتری می‌دهند. بنابراین، دانش آموزان دارای انگیزش بیرونی چنان چه در کاری به خوبی عمل کنند به جای تمرکز روی تکلیف و رضایت از موفقیت در آن، نظرشان بیشتر به خواسته های معلم و این که چه استفاده ای می‌توانند از آن بکنند و یا چه پاداشی به دست می‌آورند، معطوف می‌شود، اما اگر این افراد کاری را به خوبی عمل نکنند، به این می‌اندیشند که چگونه تنبیه می‌شوند و چطور می‌توانند توجه دیگران را از این امر دور کنند(بیابانگرد،1390).
پس بیشترین توجه و نیروی آنها بر فضای اجتماعی کلاس و به ویژه موفقیت آنها در آن اجتماع متمرکز خواهد بود. اما شکلی از انگیزه ی بیرونی وجود دارد که به نظر می‌رسد درونی باشد تا بیرونی. دسی و رایان (1985) آن را نامیده اند. ریشه های این گرایش انگیزشی در تجارب اولیه کودک و نمادهای قدرت خود گردانی درونی شده و ارزشمندی هم چون معلمان و والدین قرار دارد. بیشتر والدین و معلمان از تأیید برای تشویق به کارهای مناسب و از عدم تأیید برای جلوگیری از رفتارهای نامناسب استفاده می‌کنند. کودکان ودانش آموزانی که می‌خواهند به والدین و معلمان خود خیلی لطف کنند، اغلب در مورد تأیید شدن به خاطر انجام کارهای خوب، احساسات غرور و شرم را درونی می‌کنند، یعنی ممکن است پس از آن این احساسات در هنگامی‌هم که معلمان و والدین به کار و تلاش کودک توجه ی ندارند ایجاد شود.در واقع چنین کودکی هنگامی‌که کار خوبی انجام می‌دهد، احساس غرور می‌کند حتی اگر دیگران آن را تأیید نکنند. همین طور، وقتی وی کاری را به بهترین شکل و با جدیت انجام ندهد، احساس شرم می‌کند. لازم هم نیست کسی چیزی در مورد شکست او بداند تا احساس شرم او ظاهر شود. دانش آموزانی که اغلب تقویت کننده های اجتماعی تأیید و عدم تأیید را درونی کرده اند، اغلب چندین ساعت روی تکالیف خود کارمی‌کنند، زیرا می‌خواهند از احساس شرم اجتناب کنند. به نظر می‌رسد که این افراد دارای انگیزه درونی باشند، زیرا برای انجام تکلیف خود به پاداشها و تنبیه‌ها نیاز ندارند، اما چون آنها لذت واقعی را از انجام تکالیف تجربه نمی‌کنند، هنوز از نظر انگیزشی، بیرونی هستند و آن ممکن است برای آنها خسته کننده باشد(بیابانگرد،1390).
آنها در واقع بر روی تکلیف دشواری کار می‌کنند که به آن چندان علاقه ای ندارند، زیرا می‌خواهند به خاطر ارزیابی دیگران احساس خوبی کسب کنند. سرانجام همانند افراد دارای انگیزه ی بیرونی، یا بدون انگیزه نیز خود را به صورت با کفایت و خود مختار احساس نمی‌کنند، اما این افراد بر خلاف افرادی که انگیزه ی بیرونی دارند راه بسیار طولانی و دشوار می‌بینند، به طوری که در نهایت دست از کار می‌کشند. در واقع این افراد نه از فرد شایسته ای کمک می‌گیرند و نه در برابر راهبردهای کنترل کننده از جانب یک نماد قدرت مقاومت می‌کنند، در حالی که دانش آموزان دارای انگیزه بیرونی تلاش می‌کنند تا بر محیط خود تأثیر بگذارند و ادراک خود را از کفایت و کنترل افزایش دهند. دانش آموزان بدون انگیزه باور ندارند که راهی وجود دارد که آنها بتوانند بر آنچه برای آنها اتفاق می‌افتد تأثیر داشته باشند. ادراک خویشتن این افراد از کفایت و کنترل آن قدر پایین است که موقعیت خود را به صورت درماندگی می‌بیند. دانش آموزان فاقد انگیزه، بین رفتار تحصیلی خود و اتفاقات مدرسه هیچگونه رابطه ای تشخیص نمی‌دهند. اگر معلم از آنها پرسشی کند و آنها پاسخ درست بدهند شاید این موفقیت را به شانس و یا به آسانی پرسش نسبت بدهند، اما وقتی در آزمونی نمره پایین می‌گیرند، بین این واقعیت که آنها مطالعه نکرده اند و بنابراین نتوانسته اند نمره خوب بگیرند، هیچ رابطه ای نمی‌بینند. به نظر این افراد نتایج آزمون از پیش مشخص بوده است، پس هیچ مطالعه و تلاشی نمی‌تواند آن را تغییر دهد(بیابانگرد،1390).
آنها باور دارند که موفقیت تحصیلی آنها به عنوان بیرونی و غیر قابل کنترل، همچون آسانی امتحان و یا شانس و بخت و اقبال بستگی دارد و قابل استناد است. شکست تحصیلی من آنقدر کودن هستم که هرگز این افراد هم به عوامل خارجی و غیر قابل کنترل بستگی دارد، مثل اینکه اهداف این افراد آنقدر غیر قابل دسترسی جلوه می‌کند که آنها هرگزامکان نخواهد داشت موفق شوند تلاشی برای دستیابی به آن را متوقف کرده اند. به نظر می‌رسد هر تلاشی برای این افراد، بی فایده است. سه گرایش انگیزشی دی سی لااقل تا اندازهای از طریق موقعیت تعیین می‌شود. در واقع افراد همواره دارای انگیزه درونی و یا بیرونی نیستند. برای مثال، بسیاری از پسران که در سالهای اولیه نوجوانی برای یادگیری راندن اسکی انگیزه درونی دارند، برای درس خواندن انگیزه درونی ندارند بعضی از دانش آموزان در محیط مدرسه فاقد انگیزه هستند، اما در یک محیط کاری و با دریافت پول کاملاً از خود انگیزه نشان می‌دهند. معلمان باید مراقب باشند تا در مورد گرایشهای انگیزشی دانش آموزان تعمیم های نادرست ندهند. با تلقی گرایشهای انگیزشی به صورت ساختارهای روان شناختی انعطاف پذیر و سیال، که تحت تأثیر عوامل محیطی هستند. کلاس درس را برای معلمان باقی می‌گذاریم تا در ارتباط با انگیزه تحصیلی دانش آموزان کارآیی و تأثیر داشته باشند. دانش آموزان دارای انگیزه پیشرفت بالا، بیشتر تکالیفی را انتخاب می‌کنند که از نظر درجه دشواری در حد متوسط باشند و از تکالیفی خیلی آسان یا خیلی دشوار پرهیز می‌کنند. تکالیف آسان برای آنها مبارزهای تلقی نشده و با انجام دادن آن احساس فضل و غرور نمی‌کنند. تکالیف دشوار نیز گرچه چالش فراوان ایجاد می‌کنند، اما برای افراد انگیزه پیشرفت بالا، انگیزه آفرین نیستند، زیرا احتمال موفقیت در آنها بسیار اندک است. دانش آموزان دارای انگیزه و نیاز به پیشرفت پایین نیز به سوی تکالیف نیمه دشوار روی می‌آورند. کسانی که احتمال موفقیت در آنها زیاد و احتمال شکست بسیار کم است و یا به تکالیف بسیار دشوار روی می أورند که بتوان از دشواری آنها به عنوان بهانه ای برای عدم موفقیت استفاده کرد (بیابانگرد، 1390).
سیف(1387) معتقد است اگر دانش آموزان نسبت به درس بی علاقه باشند دارای انگیزه سطح پایینی باشند، به توضیحات معلم توجه نخواهند کرد. تکالیف خود را با جدیت انجام نخواهند داد و بالاخره پیشرفت چندانی نصیب آنها نخواهد شد. اما اگر علاقه آنها نسبت به مطلب درس بالا باشددارای سطح بالایی باشند، هم به توضیحات معلم با دقت گوش خواهند داد، هم تکالیف درسی خود را با جدیت انجام خواهند داد، هم به دنبال کسب اطلاعات بیشتری در زمینه مطلب درسی خواهند رفت و هم پیشرفت زیادی نصیب آنها خواهد شد. درباره تأثیر انگیزه بر پیشرفت تحصیلی و یادگیری، پژوهشهای زیادی انجام گرفته است. آگورو گلووالبرگ19 (1977) ضریب همبستگی بین اندازههای انگیزش و پیشرفت تحصیلی حاصل از پژوهشهای انجام شده در مورد637000 دانش آموز کلاس اول تا کلاس دوازده را بررسی کرده و نشان داده‌اند که میانگین ضرایب همبستگی34/0 بوده است. بلوم ترجمه سیف(1387)، رابطه بین انگیزه و پیشرفت تحصیلی را 50/0 درصد گزارش نموده است. وجود این رابطه بین متغیرهای انگیزش و پیشرفت تحصیلی نشان دهنده آن است که انگیزش بر یادگیری تأثیر مثبت و مستقیم دارد، یعنی انگیزش زیاد منجر به یادگیری بیشتر و انگیزش کم به یادگیری کم منجر می‌شود(بیابانگرد،1390)

دسته بندی : پایان نامه ارشد

دیدگاهتان را بنویسید